Skip to content
میرزا غالب دہلوی میرزا غالب دہلوی

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را فسونی کو که بر حال غریبی دل به درد آرد بداندیشی به اندوه عزیزان شادمانی را اجازت داد پیشش یک دو حرف از درد دل گفتم پس از دیری که بر خود عرضه دادم داستانی را جهان هیچ ست با وی لاجرم زینها چه اندیشد گرفتم کز فغانم دل ز هم پاشد جهانی را ندارم تاب ضبط راز و می ترسم ز رسوایی مگر جویم ز بهر همزبانی بی زبانی را گشاد شستش از سستی ندارد دلنشین تیری مگر بر من گمارد آسمان زورین کمانی را بیا در گلشن بختم که در هر گوشه بنمایم ز جوش لاله و گل در حنا پای خزانی را کمال درد دل اصل ست در ترکیب انسانی به خون آغشته اند، اندر بن هر موی جانی را خورم خوف از تو بی حد لیکن از زاری چه کم گردد اگر شد زهره آب و برد اجزای فغانی را به شهر از دوست بعد از روزگاری یافتم غالب ز عنوان خطی کز راه دور آمد نشانی را

Unlock the Power of Language & AI

Benefit from dictionaries, spell checkers, and character recognizers. A revolutionary step for students, teachers, researchers, and professionals from various fields and industries.

Lughaat

Empower the academic and research process through various Pakistani and international dictionaries.

Explore

Spell Checker

Detect and correct spelling mistakes across multiple languages.

Try Now

OCR

Convert images to editable text using advanced OCR technology.

Use OCR