Skip to content
میرزا غالب دہلوی میرزا غالب دہلوی

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را دانم که در میان نپسندد حجاب را پیراهن از کتان و دمادم ز سادگی نفرین کند به پرده دری ماهتاب را تا خود شبی به همدمی ما به سر برد در چشم بخت غیر رها کرد خواب را نارفته، دم ز وعده باز آمدن زند تا در وصال یاد دهد اضطراب را در دل خزد لابه و از جان بدر کشد دیرینه شکوه ستم بی حساب را جرأت نگر که هرزه به پیش آمد سؤال گیرم به بوسه زان لب نازک جواب را نازم فروغ باده ز عکس جمال دوست گویی فشرده اند به جام آفتاب را سوزد ز گرمیش می و او همچون به لهو ریزد ز آبگینه به ساغر شراب را آبش دهم به باده و او هر دم از تمیز نوشد می و ز جام فرو ریزد آب را آسوده باد خاطر غالب که خوی اوست آمیختن به باده صافی گلاب را

Unlock the Power of Language & AI

Benefit from dictionaries, spell checkers, and character recognizers. A revolutionary step for students, teachers, researchers, and professionals from various fields and industries.

Lughaat

Empower the academic and research process through various Pakistani and international dictionaries.

Explore

Spell Checker

Detect and correct spelling mistakes across multiple languages.

Try Now

OCR

Convert images to editable text using advanced OCR technology.

Use OCR