Skip to content

شیر فروش و سطل او


پتی، یک شیر فروش، گاو خود را دوشید و دو سطل پر شیر تازه و خامه ای داشت. هر دو سطل شیر را روی چوب گذاشت و برای فروش شیر به بازار رفت. همانطور که او به سمت بازار گام برداشت، افکارش به سمت ثروتمند شدن رفت. در راه، او مدام به پولی که از فروش شیر به دست می آورد فکر می کرد. سپس به این فکر کرد که با آن پول چه خواهد کرد.

داشت با خودش حرف می‌زد و می‌گفت: «وقتی پولش را بگیرم، مرغ می‌خرم. مرغ تخم می گذارد و من جوجه های بیشتری خواهم داشت. همه آنها تخم خواهند گذاشت و من آنها را به پول بیشتری می فروشم. بعد، خانه روی تپه را می خرم و همه به من حسادت می کنند.» او بسیار خوشحال بود که به زودی بسیار ثروتمند خواهد شد. با این افکار خوشحال کننده جلوتر رفت. اما ناگهان او زمین خورد و افتاد. هم سطل های شیر افتاد و هم تمام آرزوهایش بر باد رفت. شیر روی زمین ریخت و تنها کاری که پتی می توانست بکند گریه بود. او فریاد زد: "دیگر رویایی نیست!"

نتیجه اخلاقی

جوجه های خود را قبل از بیرون آمدن نشمارید.


نویسنده:غزاله شهسواری


Unlock the Power of Language & AI

Benefit from dictionaries, spell checkers, and character recognizers. A revolutionary step for students, teachers, researchers, and professionals from various fields and industries.

Lughaat

Empower the academic and research process through various Pakistani and international dictionaries.

Explore

Spell Checker

Detect and correct spelling mistakes across multiple languages.

Try Now

OCR

Convert images to editable text using advanced OCR technology.

Use OCR